فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

928

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

النِّفْيَة - [ نفي ] : پس ماندهء چيزى كه دور ريخته شود . النَّفِيَّة - [ نفي ] : مؤنث ( النفِيّ ) است ، سفره اى از برگهاى نخل كه براى خشك كردن گوشت يا پنير در آفتاب بگسترانند . النَّفِيتَة - آرد كه بر روى آن آب يا شير بريزند تا خمير شود . النَّفِيث - « دمٌ نَفِيثٌ » : خون بيرون آمده از زخم . النِّفِّيج - ج نُفُج : بيگانه اى كه خود را ميان قوم در آورد نه اصلاح كند و نه افساد ؛ « النُّفُج » مردم سنگين وزن و گرانبار . النَّفِيجَة - كمان . النِّفِّيح - آنكه بر قومى وارد شده باشد . النَّفِيخ - مص ، آنكه مأمور آتش افروختن باشد يا آتش را باد زند . النَّفِيذ - مرادف ( النافِذ ) است ؛ « امْرٌ نَفِيذٌ » : امرى كه مورد اطاعت قرار گرفته باشد . النَّفِير - مص ، - ج أنْفَار : گروهى از مردان كه كمتر از ده نفر باشند ، گروهى كه با تو كنار مىروند يا از جنگ روى گردانند ، بوق يا شيپور هنگام نفخ در آن ، - العامُ : قيام همهء مردم براى جنگ با دشمن ؛ « يَوْمُ النَّفِير » : به معناى ( يوم النَّفر ) است . النَّفِيس - دارائى بسيار ؛ « مالٌ نفيسٌ » : مال بسيار ؛ « رَجُلٌ نفِيسٌ » : مرد حاسد ؛ « شيءٌ نَفيسٌ » : چيزى كه مورد خواسته افراد و كمياب باشد . النَّفِيش - متاع ريخته شده در ظرف . النِّفِّيض - مرادف ( النَّفَض ) است . النَّفِيضَة - ج نَفَائِض : هيأت اعزامى براى تجسس در سرزمين و شناسائى دشمن . النَّفِيط - آنكه بدست چوب كبريت دارد . النَّفِيطَة - مؤنث ( النَّفِيط ) است . النَّفِيعَة - مرادف ( النَّفَاع ) است . نَقَّ - - نَقِيقاً [ نقّ ] الضفدعُ : قورباغه آواز داد و همچنين مرغ يا كبوتر و يا گربه و جز آنها صدا در دادند ، - نقّاً الوَلَدُ : در زبان متداول به معناى نق نق كردن بچه است . النَّقّ - [ نقّ ] عند العامَّة : مصدر ( نَقَّ الولدُ ) است يعنى بچه نق زد و شكايت كرد ؛ « ثلاثة لا تُطاق النَّقّ و الطَّقّ و البَقَّ ) : سه چيز قابل تحمل نيست نق زدن و صداى ناهنجار و پشه . نَقَا - - نَقْواً [ نقو ] العَظْمَ : مغز استخوان را بيرون آورد . نَقَى - - نَقْياً [ نقي ] العَظْمَ : مغز استخوان را بيرون آورد . نَقَّى - تَنْقِيَةً [ نقو ] ه : آن را پاك و لطيف كرد ، - الطَّعامَ : كف غذا را گرفت . النَّقَا - ج أَنْقَاء [ نقو ] : آنچه كه مغز داشته باشد ، - ج أنْقَاء و نُقِيّ و نُقْيَان : يك قطعه شن محدّب ؛ مثناي اين كلمه ( نَقَوانِ و نَقَيان ) است ؛ « بَنَاتُ النَّقَا » : حشره ايست كه در زير شن و ماسه زندگى مىكند نام ديگر آن ( شَحْمَة النَّقا ) است . النِّقاب - مص ، - ج نُقُب : روبند زن كه با آن چهرهء خود را بپوشانند ؛ « كَشَفَ النِّقَابَ عن كذا » : موضوع را افشا و آشكار كرد ، مرد دانشمند ، راه در پستيها و بلنديها ، شكم . النَّقَّاب - آنكه در امور قاطع باشد ، آنكه در بحث مبالغه كند . النِّقَابَة - مص ، انجمن صنفى ، اتحاديه افراديكه داراى يك پيشه و كار مىباشند . النُّقَاة - [ نقو ] : « نُقاةُ الطعامِ » : مانده و پس ماندهء غذا . النَّقَاة - [ نقو ] : زمين سفيد كه در آن گياهى نرويد ؛ « نَقَاةُ الطَّعامِ » به معناى ( نُقَاتُه ) مىباشد ؛ « نَقَاةُ الشّيءِ » : بهترين و نيكوترين چيز . النَّقَّاد - آنكه پول را نقد و صرافى كند ، چوپان ( النَّقَد ) كه نوعى گوسفند كوتاه پا مىباشد . النَّقَّار - بر وزن فَعّال براى مبالغه است ، آنكه چوب و تخته را سوراخ كند ، نقاش ركاب و لِگام ؛ آنكه پيرامون اخبار كنجكاو باشد ، - ( ح ) : پرنده ايست بسان سبز قبا كه بر روى درختان نشيند و از كرم درخت تغذيه كند . النُّقَارَة - آن مقدار كه پرنده با نوك خود چيزى را گود كند ، بازمانده از سنگ سوراخ شده . النِّقَارَة - حرفهء نقاش يا منبت كار و يا مجسمه تراش و حكاك . النَّقَّارَة - ج نَقَّارَات : مؤنث ( النَّقّار ) است ، دستگاه ضربى همانند نقاره بسان ( دفّ ) است كه برخى كلمهء ( نِقّيرة ) بر آن اطلاق مىكنند . النُّقَاز - نوعى بيمارى بسان طاعون كه در دام و ستور افتد . النُّقَّاز - ج نَقَاقِيز ( ح ) : نام پرنده ايست ، جوجه‌هاى گنجشك . النَّقَّاز - ج نَقَاقِيز : مرادف ( النقَّاز ) است . النِّقَاسَة - لقب دادن بد . النَّقَّاش - ج نَقَّاشُون : نقاش بر روى چوب يا معدن با قلم آهنين . النِّقَاشَة - حرفهء نقاش ، نقاشى . النُّقَاضَة - آنچه كه از ريسمان موئى كنده و يا ريخته مىشود و مانند آن . النَّقَّاط - آنكه بر روى حروف نقطه گذارى كند . النَّقَاع - ظرفى كه در آن مويز انگور و مانند آن را خيس كنند . النَّقَّاع - بر وزن فعّال براى مبالغه است ، آنكه به آنچه از فضيلت كه ندارد ادعا كند . النُّقَاعَة - آنچه كه خيسانده شده باشد . النَّقَّاف - كنده كار و منبت كار چوبى ، آنكه در پرسش اصرار ورزد ؛ « رَجُلٌ نَقَّافٌ » : مرد با تدبير و صاحب نظر . النَّقَّافَة - آنكه در پرسش از ديگرى اصرار ورزد . النَّقَّاق - [ نقّ ] : بر وزن فعّال براى مبالغه است ، - ح : قورباغه . النَّقَّاقَة - [ نقّ ] : مؤنّث ( النَّقّاق ) است ، - ح : قورباغه . النِّقَال - مص ، دمپائى پهن و كوتاه . النَّقَّال - بر وزن فعّال براى مبالغه است ،